خرید بک لینک


به قدری این مدت درمورد بی خوابی ها و گریه های شبونه ی نوزاد، داستان های وحشتناک شنیدیم که کلی به راهکارهای خوابوندنش فکر کردیم. مثلا یه بیلبیلک عروسکی موزیکال بالای تختش آویزون کردیم که با صدای موسیقی لایت بخوابه. البته الان چیزی از باطریش نمونده، بس که خودمون بازی کردیم باهاش! یه بار هم مانور گذاشتیم که مثلا بچه گریه میکنه و حالا بهترین عکسالعمل چیه. شبیه مانورهای زلزله. از یه عروسکی که آهنگ میخونه به عنوان بچه استفاده کردیم. هدیه سعی کرد جعبهی صداش رو جوری زیرش جاسازی کنه که صدا قطع بشه. من پرتش کردم بیرون! :))

گذشته از شوخی، زیاد هم نگران وضعیت جدیدی نیستم که بعد از به دنیا اومدنش قراره تجربه کنیم. درسته که ما پدر و مادرش هستیم و اون فرزند ما و این عناوین خودشون کلی وظایف و تعاریف به همراه دارند و به نظر ترسناک می رسند، ولی تجربه ی داشتن فرزند از همون لحظه ای که فکرش به جون آدم می افته تا آخرش که معلوم نیست چی قراره پیش بیاد، به قدری شخصیه که نسخه پیچیدن و صدور هرنوع دستورالعملی برای دیگران کاری بیهودهست. یعنی اینکه هرکس باید شخصا این سونامی رو تو زندگیش تجربه کنه. سونامی بهنظرم کلمهی مناسبیه برای این مرحله از زندگی که یک آن وارد اتاق میشی و میبینی یه تخت و کمد آوردن گذاشتن تو خونه ات که صاحبش تو و همسرت نیستید ،یه موجود دیگهست! که مدت هاست نیومده شبانه روزتون رو درگیر خودش کرده و مدام به فکر آرامش و پرورش و تربیت صحیح اونید ... وای به وقتی که پاهای کوچولوش برسه خونه !


برچسب: نویسنده: فاطمه صفری تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 22:44

صفحه بندی