۱.سال نود و پنج هم گذشت. سالی که با همه ی سال های زندگیم زمین تا آسمون فرق داشت. نود و پنج با تولد کیان، سالی بود پر از هیجان و تغییر که واقعا هر لحظه اش بی نظیر بود. امیدوارم نود و شش هم برای همه سالی باشه پر از لحظات خوب بی نظیر.
۲.هیچ تصویری تو بهار برای من لذت بخش تر از تصویر شکوفه های درخت ها نیست. چندروز پیش هم بچه رو بغل کرده بودم و میخواستم کنار درخت ها یه سلفی پدر و پسری به ثبت برسونم که در همون لحظه کیان یکی از شکوفه ها رو کند و برد سمت دهنش! نمیدونم چند تا گلبرگشو قورت داد ولی بقیه شو به سختی از دهنش درآوردم. بماند که حسابی شاکی شد که خوراکیشو از دستش گرفتم…کسی نمیدونه عوارض گل خوردن چیه ؟ نکنه از تیم ملی بیرونش کنند؟ :))
۳. امشب نمایندهی دانشجوها یه پیام برام فرستاد. یه واژهای تو پیامش بود که خیلی ذهنم رو مشغول کرد. به خانمم نشون دادم و دوتایی کلی فکر کردیم تا بفهمیم «نشروعیده» رو چهطوری باید خوند؟ معنیش چیه؟ به زبون خاصی نوشته؟ اشتباه تایپی بوده ؟ ... آخرش فهمیدیم «نشروعیده» یعنی «شروع نشده» ! اینم از ادبیات دانشجوهای دهه هفتادی :))
۴. قریحه ی طنزم نسبت به گذشته سیر نزولی داره ، ولی این پست رو نوشتم به یاد اون قدیم ها که پست های چندگانه می نوشتم.
برچسب:
نویسنده: فاطمه صفری