خرید بک لینک

در راستای ارادت خانوادگی ما به حضرت مولانا، تازگی ها کیان یاد گرفته سماع کنه! دور خودش می چرخه و لبخندهای ملیح میزنه. من و برادرم هم عاشق اینکار بودیم. اونقدر دور خودمون می چرخیدیم که می خوردیم به هم! :دی از طرفی هم عاشق کتابهای شعر شده و راه به راه براش کتابهای شعر میخریم.

خلاصه که اگه وقت نمیشه «دیوان شمس» و «مدایح بی صله» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» یا « آوار آفتاب » بخونم، بجاش میتونم بخونم : «نینی تو مهدکودک، دوسته با فیل و اردک!» موضوع اینه که من حافظه شعریم بسیار قویه و تقریبا یکی دوبار که یه شعرو بخونم حفظ میشم. حالا مجسم کنید که مدام توی سر آدم همچین شعرهای جفنگی باشه:

نینی جون و بابایی
رفتن به پارک خوبی
از توی راه خریدن
یه آب نبات چوبی

نینی میگه بابا جون
چه پارک خوبی اینجاست
آدم دلش وامیشه
بس که تمیز و زیباست

اما چرا نینی جون
که بچه ای تمیزه
کاغذ آب نباتو
روی زمین میریزه … والی آخر !

پ.ن : اونایی که اون عقب نشستن حال می کنند!!!؟

برچسب: نویسنده: فاطمه صفری تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 18:57

صفحه بندی