به کلمه ی پزشک که فکر می کنم یکجوری قبل از همه یاد دکتر خالدیان می افتم و بیماری دو سال قبل ام . الان که گفتم بیماری، یاد دکتر مرندی و دکتر سماعی هم افتادم که پزشکان دوران کودکی من بودند. یاد اساتید پزشکی می افتم که به برکت دوران تخصصم باهاشون آشنا شدم. یاد دکتر راشد می افتم که در مقابلش که می ایستی نمیخوای صحبتتون تموم بشه انقدر که این مرد محترمه و انقدر که پزشک خوبیه و انقدر که دوست داشتنیه. یاد حمید نوری و همسر نازنینش می افتم که هر دو چقدر خوب اند و حتی اگه توی جمع های خصوصی هم ببینیشون باز هم چهقدر دکترند، چهقدر محجوب اند، چقدر طبیب اند. یاد برادرم می افتم که چه پدر نازنینی هست برای آبتین و چه طبیب دلنشینی برای بیمارانش، و به قول مادرم چه دست سبکی داره. یاد دوستان پزشکم می افتم که بعد از فارغ التحصیلی، در محروم ترین مناطق کشور در حال خدمت اند، که حتی فکر کردن بهشون رو دوست دارم. یاد پرویز می افتم که می گفت بلوچ ها و بعضی افغان ها بهش میگن دکتر فرویز! و چهقدر همه دوستش دارند و چهقدر براش احترام قائل اند و با امید عجیبی سراغش میرن ؛ انگار که هیچ وقت نا امید برنمیگردند. یاد کوروش می افتم که همیشه می گفت من اشتباهی دکتر شدم باید می رفتم پی همون موسیقی، و چه خوب هم هست موسیقی کوروش، اما من شک ندارم که اشتباهی در کار نبوده. وقتی از درمانگاه ما رفت، یه روز به اون پیرزن دم در گفتم: مادر، پزشک قبلی دیگه اینجا نیست ،یه دکتر دیگه اومده بجاش ... نگاهم کرد و چنان گفت ای وای ، که گریه ام گرفت. یاد رزیدنت های بیمارستان کودکان می افتم و دلم برای مهربانی پنهان و پر شرم خانم دکتر دهقان تنگ میشه و برای لحن بیادعای حامد و برای سلام های پر انرژی الهه. دکتر مشیری عزیز، محمدحسین که چه موجود ویژه ای هست و خیلی های دیگه ... ای وای، شهداد رو یادم نبود و حمیدرضا، پوریا و... مهسای عزیز که تمام مهربانی شهر بهارنارنج ها و حافظ رو با خودش داشت وقتی با بیماران بخش حرف میزد.
فردا که تولد ابن سینا ست ، بهانه ای شد تا من باز به خاطر بیارم پزشک خوب چهقدر خوبه. به خاطر بیارم که من چهقدر پزشک خوب میشناسم که طبیب هستند و دلسوز و دلنشین ...روزتون مبارک ، درود بر همه ی شما که هنوز ماتحت بیمارتون روی صندلی نرسیده شروع نمی کنید به نسخه نوشتن، درود بر شما که حرف میزنید و می شنوید ، درود بر شما که آدمیزاد با حرف زدنتون هم حالش بهتر میشه، درود بر شما که با سوادید ، درود بر شما که میشه هی به دوستی تون پز داد و هی بهتون فکر کرد و هی خوشحال شد از اینکه هستید.
یک عدد پزشک آینده هم داریم ! خواهر خوبم نفیسه (نویسنده وبلاگ ضربان لبخندهایت) امیدوارم در آینده ی نزدیک یکی از بهترین پزشکانی که ازشون اسم میبرم، تو باشی(مطمئنم!). روزت مبارک.
و سایر بلاگرهایی که شاید پزشک یا دانشجوی پزشکی باشند و اتفاقی یا غیراتفاقی اینجا رو بخونند...روز شما هم مبارک.
برچسب:
نویسنده: فاطمه صفری