فرزند هجده هفته ای شونزده سانتی ما، دیروز خیلی شیک و مرتب و دست زیر چانه، سرقرار نشسته بود تا پدر و مادر به دیدارش برن و با دیدن و پیدا کردنش در دنیای خاکستری مانیتور، غرق لذت بشن و از سلامتی و حال خوبش، حالشون خوبتر بشه.
حقیقتا در مورد تمام چیزهایی که همهی آدم ها برای فرزندشون دوست دارند و در موردش خیال پردازی میکنند، هیچ نظری ندارم. البته به جهت حوزه ی تخصصم خیلی چیزها درباره ی رشد و تکامل کودک میدونم، اما نمیخوام نظری بدم و پیش خواهی کنم. کودک به طور فطری یا به هر دلیل دیگه ای میتونه آروم یا پر جنب و جوش، زشت یا زیبا، باهوش یا معمولی و ... باشه؛ اما هرچی که هست فرزند ماست و حالا که خواستیم و اومده که قدم روی چشم ما بذاره، عشق ورزیدن بهش کمترین کاریه که از عهده ی ما برمیاد.
علی الحساب،بهترین سرگرمی این روزهای من خریدن تنقلات مورد ویار واقع شده ی همسر جانه و به جرئت میتونم بگم یکی از زیباترین صحنه های زندگی، برطرف کردن ویارهای زن حامله و تماشا کردن خوردن اون ویارهاست.
برچسب:
نویسنده: فاطمه صفری